تبليغاتX
زندگی دفتر خاطرات
نزدیک ترین نقطه به خدا

 

نزدیک ترین نقطه به خدا هیچ جای دوری نیست.نزدیک ترین نقطه به خدا

نزدیک ترین لحظه به اوست،وقتی حضورش را درست توی قلبت حس می

کنی، آنقدر نزدیک که نفست از شوق والتهاب بند می آید.

آنقدر هیجان انگیزکه با هیجان هیچ تجربه ای قابل مقایسه نیست.تجربه ای

که باید طعمش را چشید. اغلب درست همان لحظه که گمان می کنی در برهوت

تنها ماندی، درست همان جا که دلت سخت می خواهد او با تو حرف بزند،همان

لحظه که آرزو داری دستان پر مهرش را بر سرت بکشد، همان لحظه نورانی

که ازشوق این معجزه دلت می خواهد تاآخردنیا از ته دل وبا کل وجودت اشک

شوق شوی وتا آخرین ذره وجود بباری. نزدیک ترین لحظه به خدا می تواند

در دل تاریک ترین شب عمر تو رخ دهد،یا در اوج بزرگ ترین شادی

دلخواسته ات.می تواند درست همین حالا باشد و زیباترین وقتی که می تواند

پیش بیایدهمان دمی است که برایش هیچ بهانه ای نداری. جایی که دلت برای

او تنگ است. زیبا ترین لحظه ی عمر و هیجان انگیز ترین دم حیات همان لحظه

باشکوهی است که با چشم خودت خدا را می بینی.درست همان لحظه که می بینی

او با همه عظمت بیکرانش در قلب کوچک تو جا شده است.

همان لحظه که گام گذاشتن او را در دلت حس، و نورانی و متعالی شدن حست را

درک می کنی.آن لحظه که می بینی آنقدر این قلب حقیر ارزشمند شده است که خدا

با همه عظمت بیکرانش آن را لایق شمرده و بر گزیده.

و تو هنوز متعجب و مبهوتی که این افتخار و سعادت آسمانی چگونه و ازچه رو

از آن تو شده است.

 

توی آسمون دنیاهر کسی ستاره داره .چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 و ساعت 9:34 قبل از ظهر
مادر را ستایش کنیم

مادر را ستايش کنيم ، مادر را که زنده گی من و تو منوط و مربوط به اوست،مادر راکه در عرصه مشکلات و سختی ها در کوره راههای دشوار زنده گی استوار ايستاده و در رساندن قافله و يا کاروان کوچک خا نواده به سر منزل مقصود نقش حياتی و سازنده را ايفا ميکند.

مادر را ستايش کنيم که پناه بی پناهی های ماست،مادررا که در نخستين روز های که هنوز پا بر دنيا نگذاشته بوديم همچو خونخوار خونش را مکيده ايم یا اينکه شبها موجب بيخوابيها يش شده و در آوان جوانی دلهره های را به روا داشته ايم و او با آنکه در جمع همه باشد خود را بدون فرزندش تنها احساس ميکند،فرزند برا يش همچو گليست که در پرورش و تر بيت آن شب و روز همچو با غبا نی از دل و جان ميکوشد و هيچگا هی آرزوی دوری از گل پرورش داده خودشرا ندارد .

آری مادری را بياد آوريم که شجا عا نه راه های پر خم و پيچ زنده گی را طی نموده و ز مانی فرا رسيد که فرزند و توته قلبش از او دور شده راه هجرت را در پيش گرفت.

مادر هميشه چشم و گوش به ا يستگاه موتر ها و سنگفرش خيا با نها بود که مبادا روزی فرزندش باز گردد. آری تنها او بود که چشم انتظار فرزند و يا لا اقل آشنای که از فرزندش بگويد، زمانی که صدای مو تری را ميشنيد دست بر گمر گذاشته و پشت خميده از درد روزگارش را راست موده بر می خاست لرزان لرزان گام بر ميداشت  و ميگفت    امروز ميآ يد ، به فکر فرو ميرفت اما نه باز هم کسی بديدارش نيامده بود ، آخرچرا او که زحمت نکشيده بود که پس از چند سال بچه داری تکيه گا هش خانه محقری و اميدش به عرش موتر ها باشد و همدمش کبو تران گرسنه که به دور پايش می پريدند …

او برای انتظار سختی نکشيده بود ، اشگ انتظار در خانه کم فروغ چشمان زن آشيانه کرده بود و بر گونه های گرم مادر روان بود گو یی از اين سکوت و بی خبری به جان رسيده و مرگ را بر انتظار تر جيع ميداد.

روح مادر از جسمش قوی تر و صبور تر بود ،کمرش از غم دوری فرزند خميده شده قلبش شگسته بود ، چشمانش خيلی زود تسليم غصه شده بودند اما روحش را هيچ کس نميتوا نست از شوق دژدار دوباره فرزند جدا کند.

مادر در انديشه ديدار دوباره فرزند به رو يا ها رفت و با خود ميگفت اگر او را پس از چند سال ببينم حتمآ عوض شده اما مادر او را خواهد شناخت؟ حتمآ چند تار موی سپيد نيز پيدا کرده، وای که مادر آنها را با چه رنجی قبول خواهد کرد، آه خدايا آخر هر هجرتی باز گشتی نيز دارد ، واط که اگر او همچو پرنده گام مها جر از سفر بر گردد بر گشت او همچو تند بادی غمهای هر روزه مادررا  از هم می پاشد، وای که مادر چقدر به انتظار اين توسن است.

چند روزی بر تقويم روز های تنهای مادر ا ضافه شد و باز با خود ميگفت امروز چند سال و چند روز از رفتنش ميشود نه در  خانه را قفل نمی کنم مبادا خواب باشم و او کليد در را ندارد او تنها کليد صندوقچه دل درد مند ما در را دارد چون خودش آنرا قفل زده و رفته.

روز ديگر گویی با همه روز ها فرق داشت آری آن روز مادر را کسی به انتظار نشسته بود و مادر را با تمام وجود فر ياد ميزد     و کبوتران بدون او هراسان بودند  گویی  کبوتران او را فرياد ميزدند : مادر مسا فرت آمده کجای؟

وای خدايا که آنروز مسافری به دنبال او ميگشت اما چه دير بود که تنهای کبو تران   خبر از مسافرت مادر ميدادند سفر به دياری که باز گشت بر آن نيست  مادر سر بر بالين غم و دست بر عکس فرزند به خواب هميشگی رفته بود .

صدای در خانه پيچيد : در خانه را قفل کنيد چون ديگر مادر چشم  در انتظار نيست.

د يگر قلب مادر نبود که ميشکست بلکه قلب فرزند بود که با حسرت و آه به های های مادر گفتن پيوند ميخورد .

بيایید کليد ها را قبل از قفل شدن بر در ها بچرخانيم ، يک شاخه گل با يک لبخند ما يک قلب پر از شور و شادی مادر است .

مادر را چنين تفسير کردم

م -  محبت 

ا  - ايثار د - دافع

ر- رفيق

مادر همه را محبت ميدهد  خود را ايثار ميکند قربانی ميدهد  از فرزند خويش در برابر هر چيز دفاع ميکند حتی وقتی پدر قهر ميشود پشتيبان اولاد است و يار و رفيق  ناز های کودکی و جوانی و عشق و خواستگاری و عروسی ...

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 و ساعت 10:4 قبل از ظهر
افتخار داشتن به مرد بودن

Image hosting by TinyPic.

 دليل محكم براي اينكه به مرد

بودن خود افتخار كنيد!

1-     هميشه از نام خانوادگی شما استفاده می شود

2-   مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.

3-   براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.

4-    در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.

5-   دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.

6-   جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.

7-   لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

8-    ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.

9-   همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.

10-   اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.

11-    رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.

12-  با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.

13-  وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.

14-  بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.

15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.

16-  حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.

17-  ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.

18-  ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 3:44 بعد از ظهر

Image hosting by TinyPic.

 

1-     نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.

2-    هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و

هيچ كس هم از شما ايرادنمي‌گيرد( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).

3-   تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و

ابروي شما را ستوده اند.

4-   مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا

بخريد.

5-    به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.

6-    عمرتان بسيار طولاني است.

7-   آنقدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.

8-   هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كمتر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.

9-   هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.

10-   بزرگ شده ايد و كمتر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز

كرده و كركري مي خوانيد.

11-    ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.

12-  عشق و هنر ابداع شماست.

13-  هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.

14-  از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالاحالاها بايدبدوند تا به پاي شما برسند!

  15- بهشت زير پاي شماست.

16-  اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري

قضيه حل است.

17-  هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد

يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.

18-  هميشه تميز ونظيف و خوشبو هستيد.

19-  به وزنتان اهميت مي دهيد و شكمتان جلوتر از خودتان وارد اتاق نمي شود.

20- هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.

21-  مجبور نيستيد از اين خانه به آن خانه برويد و خواستگاري كنيد، مثل خانمها در خانه

مي‌نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه!!! از شما اجازه ي حضور

بگيرند.

22-   مي‌توانيد موهايتان را بلند يا كوتاه كنيد و هر نوع لباسي كه دوست داشتيد بپوشيد از

شلوار تا دامن... و هرنوع كفشي را بپسنديد به پا كنيد از اسپرت تا پاشنه سه سانتي و بالاتر.

23- مجبورنيستيدبارهاي سنگين را جابه جا كنيد يا تن به مشاغل سخت و پايين بدهيد چراك

شما يك خانم هستيد!.

24-   حق تقدم با شماست.

25-  مرد از دامن شما به معراج مي رود.

26- هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و از فرط حسادت كبود نشده و خون راه نمي اندازيد.

27-  نيم بيشتر صندلي هاي دانشگاه ها را شما تصاحب كرده ايد.

28-ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.

... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خودد

افتخار كنید

 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 3:40 بعد از ظهر
آسمون آبی

 

Image hosting by TinyPic

 

آسمون ای آسمون
که رنگهای آبی داری
تورهای ابر سفید
 چشمهای مهتابی داری
توی دامنت پر از
 ستاره های مهربون
چشمهای قشنگ تو
 پرشده ازاشک روان
آسمون گریه نکن
 چشمات نذارگریون بشه
ابرای قشنگ تو حیف
نذار بارون بشه
آسمون این دل پر غصه کجا؟
 شادی کجا؟
به خدا دروغ این افسانه ی مهر و وفا
شده این غصه وغم
مهمون هر روزه ی من
مهربونی با دل من همیشه قهر چرا؟
آسمون گریه نکن
 چشمات نذارگریون بشه
ابرای قشنگ تو حیف
نذار بارون بشه
آسمون چشمای ما چرا
 باید گریون باشه؟
عاشقی ودل فروختن
 اینهمه ارزون باشه!
 آسمون گریه نکن
 چشمات نذارگریون بشه
ابرای قشنگ تو حیف
نذار بارون بش

آسمون ای آسمون
که رنگهای آبی داری
تورهای ابر سفید
 چشمهای مهتابی داری
توی دامنت پر از
 ستاره های مهربون
چشمهای قشنگ تو
 پرشده ازاشک روان
آسمون گریه نکن
 چشمات نذارگریون بشه
ابرای قشنگ تو حیف
نذار بارون بشه
آسمون این دل پر غصه کجا؟
 شادی کجا؟
به خدا دروغ این افسانه ی مهر و وفا
شده این غصه وغم
مهمون هر روزه ی من
مهربونی با دل من همیشه قهر چرا؟
آسمون گریه نکن
 چشمات نذارگریون بشه
ابرای قشنگ تو حیف
نذار بارون بشه
آسمون چشمای ما چرا
 باید گریون باشه؟
عاشقی ودل فروختن
 اینهمه ارزون باشه!
 آسمون گریه نکن
 چشمات نذارگریون بشه
ابرای قشنگ تو حیف
نذار بارون بش

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 3:19 بعد از ظهر
تقدیم به بهترینم

به خورشید گفتم  گرمی ات را به من بده تا به توهدیه بدهم، گفت: دستانش گرمی مرا دارند.

به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده، گفت: چشمانش پاکی مرا دارند.

از دشت، سبزی زندگی اش را خواستم، گفت : زندگی ات سبز تر از اوست.

از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم، گفت : قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز.

از ماه تابندگی صورتش را خواستم، گفت: وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم.

به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت، چشمان پاکت، سبزی زندگی ات، بزرگی و آرامش قلبت و صورت ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز...

این... بگیر نترس، می تپد برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم!

Image hosting by TinyPic

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در پنجشنبه دهم فروردین 1385 و ساعت 3:12 بعد از ظهر

غفلت چشم

چراپای احساسمان در گل است؟
چرا چشممان اینقدر غافل است؟
بیائید با هم به دریا رویم
ازاین شوره زاری که بی حاصل است
برای رسیدن به آن سوی عشق
من و شوق و دل جمعمان کامل است
ولی راه این وصل رابسته است
حجابی که در بینمان حائل است
خدایا در این معبر پر خطر
سفر کردن از خویشتن مشکل است
مرا همراه عاشقانت ببر
در آنجا که میعاد گاه دل است
 
Image hosting by TinyPic

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در چهارشنبه نهم فروردین 1385 و ساعت 9:45 قبل از ظهر
خود کشی

سلام دوستان عزیز یه مطلب را در یکی از وب ها خوندم و خیلی برام جالب بود به همین لحاظ اینجا من هم کاپی و پست کردم که شما هم بخونید و هم نظراتونو راجع به همچین اشخاص بگید ممنون میشم

 

اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو می‌کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج‌های فراوان يا بالعکس صورت مي‌گيره.

به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش مي‌ارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد.

و اما...

برخلاف نظر خيليها که می‌گن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست .

اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دسته‌بندي مي‌كنيم:

1- کسی که در عشقش شکست خورده

2- کسی که ور شکست شده

3- کسی که قاط زده.

4- کسی که از زندگی خير نديده.

5- کسی که بدجوری روش فشار اومده.

6-  کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه.

7- ...و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر خط رسيده.

افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم می‌رن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه.

شما جزو كداميك از دسته‌هاي بالا هستيد؟

اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد.

حالا فرض می‌کنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل مي‌كنه و عزمشو برای خودکش جزم مي‌كنه. به دور برش نگاه مي‌كنه و اين وسايل رو مي‌بينه:

1- طناب.

2- سيخ کباب.

3- کبريت آغشته به بنزين .

4-  قرض دياز پام.

5- آمپول هوای تهران.

6- دندون مصنوعی حاج خانمشون.

7- لوله گاز.

8- پاکت نايلون.

9- چاقوی ميوه بری.

10- نخ کاموايي.

11- سوزن لحاف دوزی.

12- تيغ ريش تراشی مصرف شده.

13- مرگ موش.

خب... براي شروع بد نيست.

ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب مي‌كنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه»!

فرض کنيد درب اتاق شما رو می‌شکنن و شما رو در حالتی پيدا می‌کنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب می‌خوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه.

نه... خودتون جای تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمی‌خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمی‌ده؟

قيافه شما بعد از خودکشی بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنی‌تر باشه تا دل همه حسابی بسوزه.

با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفه‌گی با گاز رو خط بگيريد.

يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره.

ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد!

فقط بدی کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشی ترحم کسی رو بر می انگيزه؟

يا اونايي که روی سرشون نايلون می‌کشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب می‌بندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له می‌شن... اينا همشون ديوونه‌ان.

خودکشی ايده‌آل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و... باشه .

ژاپونی‌ها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو می‌کنن توی قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره قل مي‌زنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما می‌ميريد.
در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نميريد.

يه جور خودکشی که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. اين نوع خودکشی خيلی حال داره... چون حداقل گشنه نميميری! و خوبی مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمی‌رسی و معمولا زنده می‌مونی. نمونه‌اش اينكه: يه بنده خدايي که با سی‌تا قرص ديازپام خودکشی کرد و دور و بری‌ها به هوای اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد و ديد: ای دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو می‌جوه. زنده بگوری خداييش وحشتناکه....

اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد:

يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو مي‌کشن، وسط يا آخر کار پشيمون می‌شن و اين در حاليه که هيچ راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله می‌کنه و فرو می‌کنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون لحظه پشيمون مي‌شه و اين درحاليه که داره خفه می‌شه... يارو می‌دوه بيرون و از شدت عجله از روی پله‌های آپارتمان پرت می‌شه پايين و می‌ميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي!

نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه:

مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول می‌کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد.

يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا !

پس عاقلانه تر رفتار کنيد.

تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد:

1- زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش)

2- مبادا بعد از خودکشی از ريخت و قيافه بيفتيد.

3- بهترين لباستونو تنتون کنيد.

4- حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشی رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد.

5- خواهشا زياد کثيف کاری نکنيد.

6- موقع خودکشی لبخند بزنيد تا لبخند روی لبتون باقی بمونه.

7- لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلی وحشتناکه.

8- يه بسته دستمال کاغذی حتما روی ميزتون باشه.

9- اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست.)

10- رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد.

11- يه جوری خودکشی کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد.

12- دليلتون برای خودکشی قانع کننده باشه.

13- برای مسايل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما.

چون نه پسر ارزش دل بستن داره و نه دختر ( البته این هم بلانسبت شما )

14- قبل از خودکشی حتما يه فال حافظ بگيريد.

15- قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره.

16- بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشيد.

17- اگه توی دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلی رمانتيکتر و رويايي‌تر به نظر مياد و اشک آور تره.

18- در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه.

19- قبل از خودکشی حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه.

20- خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد.

حالا جديد ترين و راحت ترين روشهای خودکشی:

 

برای جنس نرينه:

«استفاده از جوراب»

تخت خواب رو آماده کنيد.

تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو .

خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو .

هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد.

يک ساعت بعد... شما مرديد.

خدا رحمتتون کنه.

 

 برای جنس مادينه:

« سوء استفاده از موش»

تخت خواب رو مرتب کنيد.

بريد زير پتو.

اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه.

حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روی تنتون راه ميره.

خواهش می‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد.

مرسی...

توی جهنم می‌بينمتون.

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در سه شنبه هشتم فروردین 1385 و ساعت 4:59 بعد از ظهر

Image hosting by TinyPic

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در سه شنبه هشتم فروردین 1385 و ساعت 2:34 بعد از ظهر

Image hosting by TinyPic 

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در سه شنبه هشتم فروردین 1385 و ساعت 1:49 بعد از ظهر

Image hosting by TinyPic

ادامه مطلب

|+|
نوشته شده توسط آقا و خانم نظری در سه شنبه هشتم فروردین 1385 و ساعت 1:27 بعد از ظهر